تبليغاتX
عشق
تصـــــــوير تصادفي
منوي كاربري

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ عشق
عشق جاویدان
محمد كشته گر
اشك پنهان
سلطان عشق
فرياد بي صدا
انيميشن با حال
موبايل مذهبي
قرآن و حديث براي موبايل
کلیپ و عکس خفن
@@برنامه،موبایل،موزیک،اینترنت@@
سايت هاي فيلتر شكن (جدید )
عکسهای بازیگران نوجوان
wikimapia.org
p30mob.com
جوک، عکس، SMS
سافت دانلود.کام
نرم افزارهای روز دنیا
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
دانلود نرم افزار (موبایل,کامپیوتر, پورتابل,)
118download
مجمع جهاني شيعه شناسي
show-movie-music
دانشنامه تخصصی کامپیوتر خبره
چگونه بهتر شدن روابط زناشوئی
سینمای حرفه ای جهان
جستجوی حقیقت
دنیای دانلود نرم افزار کامپیوتر و موبایل
emma watson nude
آپلود فایل
دانلود فیلم برای موبایل
emma watson fakes
آپلود عكس
خاطره(عسل اریان)
کلیپ عکس های وحشتناک و ترسناک روح اعدام
مسلمان بیدار
هر چی که بخوای اینجا است
دانلود کلیپ موبایل
پسرک مغرور
\" دهكده دانلود\"
persiandown
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: عشق در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو مطالب
طراح قالب

.:: تابلوي اعلانات ::.

      امروز جه خبر!!!

امروز چه خبر؟!!! 

گاو ما ما  مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد. كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت ميكرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريز علي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريز علي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را  در آورد.  ريز علي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند..

اما ريز علي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريز علي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ي مهمان ندار. او پول ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي  دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

[+] نوشته شده توسط احسان شیخ نوری در 7:57 AM | |

      مطالب پيشين